داستانواره‌هاي تاريخ
بازگشت به صفحه اصلي
ارسال نظرات و پيشنهادات
خريد اينترنتي
داستانواره‌هاي تاريخ
 
فواد فاروقي
صفحه : 253

 

نويسنده در مقام قصه‌گو رابطه‌اي ميان قصه‌ها و واقعيت‌هاي تاريخي برقرار كرده است كه به گونه‌اي زيبا نشان داده شده است. او كوشيده است ميان ارزش‌هاي قصه و ارزش‌هاي ديگري كه از حيث تاريخي داراي ارزش است پيوندي بياد ماندني برقرار كند. نتيجه آن داستان‌هايي جذاب است كه با استفاده از ابتكار و تخيل نويسنده لذت‌بخش است.

اردشير شاه، ارباس را واداشت كه به او نزديك شود. زانو بزند، و بعد به روسپي امر كردتا بر شانه‌هاي ارباس سوار شود !
زن هرزه لحظه‌اي درنگ كرد، اما هنگامي كه نگاهش در نگاه آمرانه شاه گره خورد، به دستور اردشير تن در داد، بر شانه‌هاي ارباس قرار گرفت، بدانگونه كه بر اسب سوار مي‌شوند !
مردم كوي و گذر با چشمان خود، مردي را مي‌ديدند كه زني رسوا و هرزه را روي شانه‌هايش سوار كرده است، درحالي‌كه شاه و درباريان در پي اويند و دمي تنهايش نمي‌گذارند .

© 2006-2009 Dorsa publication. all rights reserved